قوی سیاه

به مانی عزیزم که مثل من خسته است 16 مارس, 2007

دسته‌ها: اصلاح/انقلاب — Nassim @ 3:11 ب.ظ

مانی جان در کامنتی روی نوشته “بیا لطفی کن ای بانو” گله کرده بودی از بی ثمر بودن همه حرکتهای انقلاب و بعد از انقلاب. معتقدی که اگه هم چیزی خوب برای ایران اتفاق افتاده به دست پهلوی (یا مسئولین اون دوره) بوده. برای همین هم انتقاد آزاده فرقانی در مورد بیانیه فرح رو نپسندیدی. من دوره پهلوی رو به چشم خودم ندیدم ولی در موردش زیاد پرس و جو کردم و زیاد خوندم. به نظر میرسه که یه دلایلی بوده که ملت علیه اون دوره –که حتما یه چیزای خوبی هم داشته ولی بیشتر به یه گروه خاص تعلق داشته–قیام کردن. ولی به نظر من نکته اصلی حرف آزاده فرقانی این نیست که فرح و یا خانواده پهلوی چه کردن یا چه نکردن. نکته حرفش اینه که حالا که یه جنبش خودجوش و سالم برای احقاق حقوق زنها شروع شده چرا باید این جنبش با بیانیه کسی که اسمش به ضرر جنبش تموم میشه روبرو بشه. اگه فرح واقعا به فکر این جنبش هست و دلسوزانه خواسته کاری انجام بده کارش دوستی خاله خرسه بوده…به نظر میرسه که بیانیه کسی مثل فرح در شرایط مملکت ما هیچ تاثیری جز فلج کردن جنبشی که نسل ما باهاش قد می کشن نداره. این اصلا خوب نیست که کسی با هر نیتی باعث فلج شدن این جنبش بشه. البته این نظر منه.

من خسته هستم مثل تو و مثل خیلیهای دیگه…ولی دیدن قد کشیدن آزاده فرقانی و سارا لقمانی ها خستگی من رو از تنم بیرون میبره و بهم امیدی میده که ما هم می تونیم روی پای خودمون قد بکشیم…این قد کشیدن برای من نشون از این داره که رشد ما نیازی به رهبری یا قهرمانی شهبانو یا شاهزاده نداره…نیازی به آیت الله و امام هم نداره…ما داریم روی پای خودمون قد می کشیم و این خستگی من رو در میبره…چون دیگه منتظر دکتر شریعتی نیستم که منو نجات بده…به شعور خودم تکیه می کنم با درک خودم از مشکلاتم به دنبال راه حل آروم حل کردنشون میرم…نگاه می کنم ببینم ماده 1117 قانون مدنی در مورد اشتغال زن چی میگه. بعد میرم ببینم چطوری می تونم این ماده رو عوض کنم…این ماده رو عوض کنم که مانع پیشرفت منه نه کل سیستم رو یکباره مردود اعلام کنم و خرابه ای بسازم که درش هیچ قانونی معتبر نیست…خرابه ای که برای نسل من و تو بعد از بهمن 57 موند…نه من دیگه دنبال انقلاب نیستم…چون یه بار مزه اش رو چشیدم و تلخ بود…

مانی جان از آینه بپرس نام نجات دهنده ات را

 

از آینه بپرس نام نجات دهنده ات را 16 مارس, 2007

دسته‌ها: جنبش زنان — Nassim @ 5:04 ق.ظ

امروز داشتم با دوستی حرف می زدم و می گفتیم که تو کشوری که  به دلیل سوابق تاریخی و تجربه های تلخ گذشته هر حرکتی رو که با بودجه خارجی انجام بشه مشکل دار می بینه، چقدر سخته بحث طرح تحقیقاتی (grant) رو جا انداختن. تو همه کشورهای دنیا سنت طرح تحقیقاتی یا بودجه های تحقیقاتی یه سنت کاملا مرسوم هست ولی خب این برای ما که همیشه ورود بودجه برامون مساله ساز بوده جا به این سادگیها قابل باور نیست. موضوع فقط دولتمون نیست که به همه چیز به چشم توهم توطئه نگاه میکنه، خود مردمون هم خیلی بدون توهم به این ماجراها نگاه نمی کنن. و این چقدر کار تحقیق رو سخت می کنه…

***

بازم میخوام نوشته یه نفر دیگه رو اینجا پست کنم. نه اینکه فکر کنین کار زیاد مغزم رو خاموش کرده ها! نه! اگه مغزم روشن باشه هم به قشنگی این بر بچی که تو ایران دارن کار می کنن نمی تونم بنویسم. دلیلش هم واضحه: اول اینکه قریحه یه چیز خدادادیه و باید تو قلم آدم باشه. دوم هم اینکه این بچه ها دارن از نزدیک با تمام این شرایط دست و پنجه نرم می کنن. برای همین  من اونا رو صاحب این جنبش می دونم. برای همین هم به خودم اجازه نمی دم که…بگذریم…من قاطی نشدن این دوستانمون رو با سرو صداهای سیاسی می فهمم*. من به اونها اتهام “تمامیت خواه” شدن نمی زنم. چون می دونم که این همه جانب احتیاط و سر پنجه راه رفتن رو برای رسیدن به هدفی بزرگتر در پیش گرفتن. اینم نوشته ی سارا لقمانی که لیلای عزیز لینکش رو برام فرستاد. ضمنا این نوشته رو هم عینا از وب سایت تغییر برای برابری در اینجا کپی کردم.
از آیینه بپرس نام نجات دهنده ات را

سارا لقمانی

دو شنبه 21 اسفند 1385

پول سفرها را که از جیب می گذاریم، کتابچه ها را با همان پنج تومان پنج تومان حق عضویت ها چاپ می کنیم. کسی که بابت نوشتن در سایت پول طلب نمی کند. کارگاه ها را در خانه های زنان شهر برگزار می کنیم. اگر ناراحت نمی شوید پول هایی هم بابت نذر و دعای خیر از زنان ناامید از خود و چشم امید دوخته به ما، به دستمان می رسد. 15 میلیون یورو* به چه کارمان می آید؟

(ادامه…)