قوی سیاه

یه نگاه مقایسه ای مختصر 30 جولای, 2007

دسته‌ها: حقوق بشر — Nassim @ 3:18 ب.ظ

 به خبری که هم اکنون به دست ما رسید توجه فرمائید: یکی از دوستان خوبم که دانشجوی دکترای رشته ای مربوط به کامپیوتر/برق در آمریکا هست و اخیراً پیشنهاد کار در شرکت مایکروسافت رو گرفته بعد از خوندن پست قبلیم در مورد حقوق زنان برای زایمان به من گفت که در پیشنهاد کار شرکت مایکروسافت نه تنها مرخصی زایمان 3 ماهه نیست بلکه اصلا خبری از مرخصی زایمان نیست! این دیگه فاجعه اس!!! یه دوست دیگه که اونهم مدتی درشرکتی آمریکایی کار کرده می گفت که مرخصی زایمان در آمریکا اصلاً قانون فدرال نیست و برطبق قانون موجود یه خانوم که تمام وقت کار می کنه حتی ممکنه از طرف کارفرما یک روز هم مرخصی زایمان داده نشه…اگه شما از این مسئله اطلاع دارین یا جزئیات بیشتری از قوانین یا عرف (یعنی چیزی که لزوماً قانون نیست ولی در عمل اجرا میشه) در مورد مرخصی زایمان در آمریکا، ایران، یا کشورهای دیگه می دونین لطفاً کامنت بذارین و خبر بدین. به فکر افتادم که یه مرور مختصری در مورد وضعیت این حق بدیهی انجام بدم. ممنون از کمکهاتون

 

مادران کارمند 26 جولای, 2007

دسته‌ها: حقوق بشر — Nassim @ 7:00 ب.ظ

تغذیه با شیر مادر در مؙ? کار

 هفته اول آگوست هفته جهانی تغذیه سالم با شیر مادر هست و امروز یه ایمیل تو محل کارم گرفتم در مورد یه جلسه بحث و تبادل نظر برای مادران کارمند بود. موضوع جلسه بود:  “Working and Breastfeeding: Making it Work for You”  در مورد اینکه چطور مادران کارمند می تونن از شیر خودشون برای تغذیه نوزادشون استفاده کنن.

در بعضی از کشورهای اسکاندیناوی مرخصی زایمان  دو سال هست که می تونه بصورت یکسال برای مادر و یکسال برای پدر باشه و یا به خواست پدر و مادر به هر شکل دیگه ای تقسیم بشه. چنین امکانی کلی باعث آرامش روحی و زندگی سالمتر تو جامعه می شه–البته کشورهای اسکاندیناوی اونقدر با رشد منفی جمعیت مواجه شدن که ناچار شدن یه سیاستگذاری جدید داشته باشن.  آمریکا یکی از فاجعه ترین کشورها در زمینه دادن مرخصی زایمانه. مرخصی زایمان در این کشور چیزی حدود 3 ماه هست. حالا تازه این در صورتیه که کار تمام وقت و درست و حسابی داشته باشی… 

خوندن در مورد هفته جهانی تغذیه با شیر مادر و این جلسه در محل کارم دوباره سئوال همیشگی رو به ذهنم آورد: چرا نباید برای محل کار همونطور که آَشپزخونه ساخته میشه محلی برای نگهداری از بچه های زیر سه سال ساخته بشه؟ چرا مادرهای کارمند در این کشور از کارفرماها/دولت تقاضای داشتن مهد کودک در ساختمون محل کار نمی کنن؟ هیچ کمپینی در این مورد هست؟–الان میرم می گردم!  آخه 3 ماه مرخصی زایمان به چه درد مادر و نوزاد می خوره؟   به نظرم اونقدر نیاز واضح و طبیعی میاد که متعجبم چرا هیچ وقت داشتن یه مهد کودک برای ساختمون محل کار رو به عنوان حق طبیعی کارمندها حتی مورد سئوال هم قرار نمیدن؟! منظورم از «مهدکودک محل کار» صرف داشتن یه مهد به نام یه سازمان تو یه جایی از شهرنیست. بلکه منظورم دقیقا داشتن یه سالن مهد برای هر ساختمون/واحد کارکنان هست. جایی که مادرهای کارمند بتونن به آسونی بهش دسترسی داشته باشن و هر دو ساعت یه بار به سراغ بچه هاشون برن. درست همونطوری که تجهیزات آشپزخونه برای همه کارمندها در هر محل کار هست. تصور کنید که اگه خانومها یا آقایون کارمند بدونن که بچه شون در طبقه پائین جایی که کار می کنن داره نگهداری میشه و هر موقع لازم باشه می تونن به سراغش برن چه آرامش روحی برای کار کردن دارن؟ به جای تلف کردن وقت پای وب سایت های خبری و وبلاگهای بیخودی مثل این که الان شما دارین می خونین:)) بتونین یه ربع از وقتتون رو با بچه خودتون بگذرونید. الان اون بر و بچ اقتصاد سرمایه داری خونده دادشون در میاد که بابا تو اقتصاد سرت نمیشه که این چیزها رو می گی–مثلاً یکیش همین داش مسعود خودمون که کل سیستم این وبلاگ رو برای من راه انداخته:)) یا بابای خودم که وقتی بهش گفتم چرا برای شرکتتون و خانومهای کارمندی که دارین در تهران یه فضای مهد کودک در نظر نمی گیرین؟ انگار داشتم خنده دار ترین جوک دنیا رو براشون می گفتم! ولی باور کنید این جوک نیست. یه نیاز واقعیه. اگه من و تو دیگران حسش می کنیم پس یه نیاز حقیقیه و باید کاری براش کرد…همونطور که وقتی فهمیدیم داشتن محیط کار با نور مناسب روی میزان پیشرفت کارمندان تاثیر داره باید برای این مسئله هم کاری بکنیم. البته به شرط  اینکه اول پذیرفته باشیم که خانومها هم حق دارن مثل آقایون در کار حرفه ایشون پیشرفت کنن و داشتن دستگاه تولید مثل در بدنشون یه نعمت مضاعفه نه یه مانع که حقوق انسانیشون رو ازشون بگیره!

****

پی.اس. 1- رفتم یه وبگردی کردم و برگشتم …خب به نظر میاد خیلی هم حرفم پرت نیست. یا لااقل جوک نیست…فقط باید به عنوان یه نیاز جدی در نظر گرفته بشه و روش کار بشه. همونطور که Johnson & Johnson  در نیوجرسی یا تعدادی دیگه از شرکتهای بزرگ جدی گرفتنش.  باور نمی کنید اینجا رو بخونین.

پی.اس. 2- برای حفظ کپی رایت عکس بالا رو در یه جستجوی گوگلی از اینجا پیدا کردم .

 

روستای قرن آباد 23 جولای, 2007

دسته‌ها: توسعه — Nassim @ 6:10 ب.ظ

خوندن بعضی از خبرها اونقدر هیجان زده ام میکنه که دلم میخواد درجا برنامه زندگی رو دچار یه تحول 180 درجه بکنم! هرچند می دونم که تحولات اینجور هیجانی هیچوقت آخر و عاقبت خوشی ندارن. بنابراین از این ظرف صبور وبلاگی استفاده می کنم که هیجانم از موج بیافته و آروم بشه که شاید بتونم تصمیماتم رو هم عاقلانه تر بگیرم:)  ممنون از خورشید خانوم که این خبر رو برام فرستاد:

كانون زنان ايراني – فريده غائب: «دختران آي‌سي‌تي روستاي قرن‌آباد، چهره روستا و مناسبات را تغيير داده‌اند.»

…«به گرگان لقب طلاي سفيد را داده‌اند آن هم به خاطر پنبه‌هاي مرغوبش. پدرم هم يك پنبه كار است، اما محصول پنبه‌اش نامرغوب بود و دايما از من سوال مي‌كرد كه چرا پنبه‌هاي من آفت‌زده هستند؟»
انسيه هم در پي يافتن اين سوال و حل مشكل پدر كشاورزش به اينترنت متوسل مي‌شود: «متاسفانه از سايت‌هاي ايراني نتوانستم اطلاعات مناسبي دربارة پنبه به دست بياورم در حالي كه سايت‌هاي خارجي توانستند سوال‌هاي مرا جواب دهند و من به فكر ايجاد يك بانك اطلاعاتي دربارة پنبه افتادم.»
ارتقاي كيفيت محصولات كشاورزي و حل مشكلات روستاييان قرن‌آباد، ظاهر دستاورد اين مركز است، اما به گفتة هيات همراهان اين مركز كه از قرن‌آباد به نمايشگاه كارآفريني ديجيتالي آمده بودند، حالا فضاي روستايشان تغيير كرده است…

 

اخترکم 21 جولای, 2007

دسته‌ها: دلستان — Nassim @ 3:44 ق.ظ

دلم برای اخترکم* خیلی تنگ شده…شاید بخاطر بالا و پائین شدن هورومونام باشه. عجب چیز مزخرفیه این پدیده هورمون…ولی من نمی دونم چرا همیشه با این حال و اوصاف دفم برای اخترکم تنگ میشه؟ چرا اینقدر احساس دلتنگی می کنم و می خوام برگردم؟ چی اینجا داره اذیتم می کنه. به شرایط سیاسی گیر می دم…به دوری گیر می دم…دلم برای عزیزام و  دوستام  یه ذره شده …خلاصه به همه چی گیر می دم…سه ساله که به اخترکم نرفتم. فکر کنم حق دارم گیر بدم. حتی اگه بخاطر تغییرات هورمونی هم باشه بازهم قابل تأمله. مگه نه؟

 * اخترک رو امشب این مریم گلی با ایمیل قشنگش دوباره یادم انداخت و افتاد رو زبونم :)

 

IWSF بخش دوم: در مورد کنفرانس 6 جولای, 2007

دسته‌ها: جنبش زنان, کنفرانسها — Nassim @ 7:40 ب.ظ

 وسط جمع کردن اسباب و اثاث و بسته بندی تابلو و قاشق و چنگال و کتاب و …برای رفتن به خونه جدید–منظورم اتاق دانشجویی جدیده :) — یادم افتاد که حرفهام در مورد کنفرانس نصفه مونده. با عذرخواهی از دیر آپ کردن بالاخره اومدم که بقیه صحبتهای کنفرانس IWSF رو بنویسم. از همین الان اعلام خطر کنم و بگم که این پست به طرز وحشتناکی طولانیه! اگه حوصله نکردین همه اش رو یه جا بخونین تیکه تیکه بخونین :) )

  به قول قصه گوی سلطان و شبان: و حکایت ما بدانجا رسید که …

(ادامه…)

 

IWSFبخش اول : در مورد کنفرانس 4 جولای, 2007

دسته‌ها: جنبش زنان, کنفرانسها — Nassim @ 6:53 ق.ظ

به خورشید خانوم قول دادم که گزارش وبلاگی پانل روز یکشنبه کنفرانس IWSF رو بنویسم. خورشید خانوم با این بلاگیدن مفصل و سروقتش آدم رو شرمنده می کنه ولی خب دیگه هرکسی یه خصلتی داره و ماهم آب هندونه و…:))

چون خودم هم تو این پانل سخنرانی داشتم گزارشش رو باید از استرسها و دلشوره های شب قبلش شروع کنم. وقتی که با دیدن عکس العمل ها و برخوردهای ناراحت کننده ی اصحاب ایرانی مقیم ممالک خارجه تنم به لرزه افتاد که این چه غلطی بود که من کردم و چرا برای این کنفرانس مقاله دادم؟! گروهی از شرکت کننده های کنفرانس به هر نوع سخنرانی که به نوعی ارائه دهنده تصویر مثبت از شرایط داخلی ایران بود رو به طرز ظالمانه ای مورد حمله سئوالهای بی در و پیکر و فسیل شده دهه های شصت قرار می دادن. مثلا وقتی خانم دکتر بهرامی تاش با ارائه اطلاعات از بانک جهانی از بالا رفتن درصد سواد زنان و دختران در سالهای بعد از انقلاب گفت– که یه واقعیت مسلم و واضح هست برای اونایی که در ایران هستن–متهم شد به بی سوادی و بلد نبودن تحقیق! بیچاره با دو یا سه تا فوق دکترا در زمینه کاری خودش، که در مورد کار غیررسمی زنان هست، آخرش به نظر عزیزان شرکت کننده از سواد کافی برخوردار نبود چون نتونسته بود تصویر زشتی از جمهوری اسلامی ارائه بده! حالا تصور کنید که من در این شرایط می خواستم برم و در مورد اصلاحات درون حکومتی و درچارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که با تمام وجود بهش معتقد هستم حرف بزنم. از کمکهای روحانیون اصلاح طلب بگم و از سفر کردن به حوزه علمیه قم! چه شود! خلاصه شنبه شب بدجوری به غلط کردم افتاده بودم. هرچی خودم و علی و آنوشای بیچاره تکرار می کردیم که اصلا مهم نیست! هرکس هر اعتقادی داره داشته باشه! حرفی که بهش باور دارم رو خواهم زد و اهمیتی به انتقادهای بی اساس نمیدم و … بازم به کت این دست و پای یخ کرده لامذهب نمی رفت و خلاصه با اجازه تون اون شب با یه من پتو و ملحفه هم دست و پای بنده از استرس برخوردهای صبح یکشنبه گرم نشد که نشد.

(ادامه…)