<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای قوی سیاه</title>
	<atom:link href="http://nowire77.wordpress.com/comments/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://nowire77.wordpress.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Thu, 29 Jan 2009 16:33:58 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای کیمیاخاتون با reza</title>
		<link>http://nowire77.wordpress.com/2007/09/10/%da%a9%db%8c%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%ae%d8%a7%d8%aa%d9%88%d9%86/#comment-1008</link>
		<dc:creator>reza</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 29 Jan 2009 16:33:58 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nassimabdi.com/2007/09/10/%da%a9%db%8c%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%ae%d8%a7%d8%aa%d9%88%d9%86/#comment-1008</guid>
		<description>یه دیوانه سنگی رو توی چته میاندازه  صد تا عاقل نمیتونن درش بیارن 
به نظر من مدعی العموم باید علیه این خانوم خیال پرداز اعلام جرم میکرد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه دیوانه سنگی رو توی چته میاندازه  صد تا عاقل نمیتونن درش بیارن<br />
به نظر من مدعی العموم باید علیه این خانوم خیال پرداز اعلام جرم میکرد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای غریبه با عباس کاظمی</title>
		<link>http://nowire77.wordpress.com/2008/07/24/gharibeh/#comment-1007</link>
		<dc:creator>عباس کاظمی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 22 Jan 2009 21:46:27 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nowire77.wordpress.com/?p=172#comment-1007</guid>
		<description>سلام. مرسی خانم عبدی. حتما از پیشنهادتون استفاده می کنم. در ضمن خوشحال میشم خلاصه ای از پرپوزال دکتری تون رو برایم میل بفرمایید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام. مرسی خانم عبدی. حتما از پیشنهادتون استفاده می کنم. در ضمن خوشحال میشم خلاصه ای از پرپوزال دکتری تون رو برایم میل بفرمایید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای استریوتایپ با پرستو کریمی</title>
		<link>http://nowire77.wordpress.com/2007/11/09/iranianculture/#comment-1006</link>
		<dc:creator>پرستو کریمی</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 20 Jan 2009 14:29:39 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nassimabdi.com/2007/11/09/iranianculture/#comment-1006</guid>
		<description>وبلاگت جامع و با حال بود یه سری هم به سایت ما بزن میتونی بدون دادن لینک و منبع از عکسهای ما استفاده کنی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وبلاگت جامع و با حال بود یه سری هم به سایت ما بزن میتونی بدون دادن لینک و منبع از عکسهای ما استفاده کنی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای صفحه‌ی آخر با حسن  وزيني</title>
		<link>http://nowire77.wordpress.com/2008/07/29/safheie-akhar/#comment-1005</link>
		<dc:creator>حسن  وزيني</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Dec 2008 12:50:14 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nowire77.wordpress.com/?p=174#comment-1005</guid>
		<description>سلام 
1- بي مقدمه بايد بگم حق با شماست . من هم وبلاگي دارم اما اصلا دوست ندارم درآن چيزي بنويسم
2 - بي مقيد و شرط از اينكه در ديدار جمعي با همدوره اي ها ي سابق در تهران نتوانستم حضور يابم بايد عذر خواهي كنم . عليرغم اينكه خيلي دوست داشتم اما به خاطر يك مساله ناگهاني و فوري نتوانستم . اميدوارم كه فرصت ديگري پيش بيايد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
1- بي مقدمه بايد بگم حق با شماست . من هم وبلاگي دارم اما اصلا دوست ندارم درآن چيزي بنويسم<br />
2 &#8211; بي مقيد و شرط از اينكه در ديدار جمعي با همدوره اي ها ي سابق در تهران نتوانستم حضور يابم بايد عذر خواهي كنم . عليرغم اينكه خيلي دوست داشتم اما به خاطر يك مساله ناگهاني و فوري نتوانستم . اميدوارم كه فرصت ديگري پيش بيايد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای صفحه‌ی آخر با نسیم عبدی</title>
		<link>http://nowire77.wordpress.com/2008/07/29/safheie-akhar/#comment-1004</link>
		<dc:creator>نسیم عبدی</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 09 Dec 2008 22:04:09 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nowire77.wordpress.com/?p=174#comment-1004</guid>
		<description>وای سلام...اسم من نسیم فامیلیم هم عبدی....خیلی جالبه عجب تفاهمی...حتما به وبلاگم بیاین دوست دارم بیشتر باهاتون آشنا شم...فدای شما نسیم عبدی.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وای سلام&#8230;اسم من نسیم فامیلیم هم عبدی&#8230;.خیلی جالبه عجب تفاهمی&#8230;حتما به وبلاگم بیاین دوست دارم بیشتر باهاتون آشنا شم&#8230;فدای شما نسیم عبدی.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای صفحه‌ی آخر با Kouchoulou</title>
		<link>http://nowire77.wordpress.com/2008/07/29/safheie-akhar/#comment-1003</link>
		<dc:creator>Kouchoulou</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 23 Nov 2008 21:43:05 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nowire77.wordpress.com/?p=174#comment-1003</guid>
		<description>سلام قوي سياه قديمي، نسيم عبدي دات کام يه خورده جديدتر، اما بازم قديمي...؛ اميدوارم خوب و خوش و سلامت باشي و کشتي يه کم به گِل نشسته ات، آبي به خودش ديده باشه و راه خودشو، رو به سوي بيکرانه ها بازم ادامه بده؛ چند وقتي بود که کمتر سراغ از نت و دوستان خوب اين عالم مجاز مي گرفتم؛ حالا هم که اومدم چه چيزائي که نديدم...؛
&quot;کوچولو&quot; فکر مي کنه اين محيط مجازي، فقط براي گفتنه؛ اين گفتن مي تونه براي ديدن و يا شنيدن و يا خوندن بيننده اين محيط باشه، و يا فقط براي دل خودمون؛
من که فکر مي کنم، اولين دليل بودن در اينجا، صحبت کردن و از هر چيز گفتن، اونم با هر حالي که داريم هست؛ همونطوري که تو دوست عزيز و مهربون، مي نويسي &quot;قَلَيان&quot; و من مي خونم &quot;قِليان&quot;...؛ بالاخره در هر دوي اين گونه ها، قُل قُل وجود داره و ممکنه، هيچ ربطي هم به هم نداشته باشه...؛ اينکه فکر کنيم، چه نسيم نويسنده و چه کوچولوي خواننده، اينجا محکمه است و در پي اثبات هم به يکديگر خطاست...؛ نه من بايد همه تو را با نوشته هايت به قضاوت بنشينم، و نه تو، با کامنتي از امثال من خود و کامنت گذارنده را به قضاوت بنشيني...؛
نسيم...؛ دوست خوب من و خيلي از همه کساني که دوستي ديرينه با تو دارند و اينجا سراغي از تو مي گيرند...؛ نوشتن را از خود دور نکن، و بلند و آرام فرياد زدن خود را فراموش نکن...؛ بنويس...؛ خوب هم بنويس...؛ براي خودت...؛ براي دلت...؛ و براي همه دل هائي که با دلت همراه و همسازند و با نوشته هاي هم، کوک مي شوند...؛
بالاخره اين همه بزرگترا خوب و از من بهترون صحبت کردن و نوشتند براي تو، اينم چند کلامي از &quot;کوچولو&quot; براي تو...؛
باز هم منتظريم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام قوي سياه قديمي، نسيم عبدي دات کام يه خورده جديدتر، اما بازم قديمي&#8230;؛ اميدوارم خوب و خوش و سلامت باشي و کشتي يه کم به گِل نشسته ات، آبي به خودش ديده باشه و راه خودشو، رو به سوي بيکرانه ها بازم ادامه بده؛ چند وقتي بود که کمتر سراغ از نت و دوستان خوب اين عالم مجاز مي گرفتم؛ حالا هم که اومدم چه چيزائي که نديدم&#8230;؛<br />
&#8220;کوچولو&#8221; فکر مي کنه اين محيط مجازي، فقط براي گفتنه؛ اين گفتن مي تونه براي ديدن و يا شنيدن و يا خوندن بيننده اين محيط باشه، و يا فقط براي دل خودمون؛<br />
من که فکر مي کنم، اولين دليل بودن در اينجا، صحبت کردن و از هر چيز گفتن، اونم با هر حالي که داريم هست؛ همونطوري که تو دوست عزيز و مهربون، مي نويسي &#8220;قَلَيان&#8221; و من مي خونم &#8220;قِليان&#8221;&#8230;؛ بالاخره در هر دوي اين گونه ها، قُل قُل وجود داره و ممکنه، هيچ ربطي هم به هم نداشته باشه&#8230;؛ اينکه فکر کنيم، چه نسيم نويسنده و چه کوچولوي خواننده، اينجا محکمه است و در پي اثبات هم به يکديگر خطاست&#8230;؛ نه من بايد همه تو را با نوشته هايت به قضاوت بنشينم، و نه تو، با کامنتي از امثال من خود و کامنت گذارنده را به قضاوت بنشيني&#8230;؛<br />
نسيم&#8230;؛ دوست خوب من و خيلي از همه کساني که دوستي ديرينه با تو دارند و اينجا سراغي از تو مي گيرند&#8230;؛ نوشتن را از خود دور نکن، و بلند و آرام فرياد زدن خود را فراموش نکن&#8230;؛ بنويس&#8230;؛ خوب هم بنويس&#8230;؛ براي خودت&#8230;؛ براي دلت&#8230;؛ و براي همه دل هائي که با دلت همراه و همسازند و با نوشته هاي هم، کوک مي شوند&#8230;؛<br />
بالاخره اين همه بزرگترا خوب و از من بهترون صحبت کردن و نوشتند براي تو، اينم چند کلامي از &#8220;کوچولو&#8221; براي تو&#8230;؛<br />
باز هم منتظريم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای صفحه‌ی آخر با بابا</title>
		<link>http://nowire77.wordpress.com/2008/07/29/safheie-akhar/#comment-1002</link>
		<dc:creator>بابا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 25 Sep 2008 15:30:48 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nowire77.wordpress.com/?p=174#comment-1002</guid>
		<description>خیلی حیف شد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی حیف شد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای صفحه‌ی آخر با سمانه</title>
		<link>http://nowire77.wordpress.com/2008/07/29/safheie-akhar/#comment-1000</link>
		<dc:creator>سمانه</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 16 Aug 2008 09:50:53 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nowire77.wordpress.com/?p=174#comment-1000</guid>
		<description>نسیمک و گیتان خوب گفتن...
ولی حتما فکر کردی اگر قراره فعلا برای خودت بنویسی،پس چرا با صدای بلند بنویسی،آروم بنویس که کسی فعلا نشنوه!برات توی پست قبلی کامنت گذاشتم،سواربر ون خیلی اتفاق ها میافته .مدت هاست که همه سوار ون میشیم .تازه ون جای خوبشه،من کیم؟حق من یعنی چه؟!جای پای تو توی ون و یا جای کبودی های ون سوار نشده روی ذهن و تن من یه تروما میشه که خوب نمیشه!با این سرطان چه کنیم؟شیمی درمانی ، رضایت دادم،سخته ولی .پرتو درمانی!تمام سلول هام میسوزه. با بمبی که توی بدنم منفجر میشه و برقی که تمام وجودم رو روشن میکنه
موفق باشی که ما هم از داروهای جدیدت بی نسیب نمونیم،ای کاش راه پیشگیری ای میشد پیدا کنم که بقیه با شیمی درمانی به مبارزه ی غده ی سرطانی نرن</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نسیمک و گیتان خوب گفتن&#8230;<br />
ولی حتما فکر کردی اگر قراره فعلا برای خودت بنویسی،پس چرا با صدای بلند بنویسی،آروم بنویس که کسی فعلا نشنوه!برات توی پست قبلی کامنت گذاشتم،سواربر ون خیلی اتفاق ها میافته .مدت هاست که همه سوار ون میشیم .تازه ون جای خوبشه،من کیم؟حق من یعنی چه؟!جای پای تو توی ون و یا جای کبودی های ون سوار نشده روی ذهن و تن من یه تروما میشه که خوب نمیشه!با این سرطان چه کنیم؟شیمی درمانی ، رضایت دادم،سخته ولی .پرتو درمانی!تمام سلول هام میسوزه. با بمبی که توی بدنم منفجر میشه و برقی که تمام وجودم رو روشن میکنه<br />
موفق باشی که ما هم از داروهای جدیدت بی نسیب نمونیم،ای کاش راه پیشگیری ای میشد پیدا کنم که بقیه با شیمی درمانی به مبارزه ی غده ی سرطانی نرن</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای غریبه با سمانه</title>
		<link>http://nowire77.wordpress.com/2008/07/24/gharibeh/#comment-999</link>
		<dc:creator>سمانه</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 16 Aug 2008 09:37:11 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nowire77.wordpress.com/?p=172#comment-999</guid>
		<description>و این آغاز رفتن است...

نمیدونم کدوم بهتره؟ولی میدونم که کدوم جالبتره! دور باشی و رراه خونت رو پیدا نکنی،شاید به 
دیده ی عموم قابل قبول بیا د ولی وقتی توی خونت هر روز و هر ثانیه دنبال خونت بگردی،چی میشه؟وقتی توی خونت هر روز با دیگران بیگانه بشی و اگر بهشون نزدیک بشی،بیگانه ای چون تو دیوانه ای وارونه کار بیش نباشه چی میشه؟نمیدونم کدوم بهتره؟کجا سقف آسمونی هست که زیرش آروم بگیریم و دیگه خواب خراب شدن خونه ی قدیمی رو نبینیم،خونه ای که ازش رفتیم و یا بیرون شدیم فرقی نداره،مهم اینه که همیشه خواب خواهیم دید و همیشه انگار اثری از گم شدگی خواهد بود ،شاید اوایلش پر رنگ باشه ولی بعد شات های کم رنگش میره ته وجودمون یا به قول یونگ در ناخودآگاهمون!دنیای غریبیه!دوستی میگفت به قول &quot;شوپنهاور &quot;زندگی همینیه که هست و نمیدونم که آدم ها چرا قبولش نمیکنن و دوباره در تمام زندگی دنبال خوشبختی میگردن.
این خوشبختی هم اگر نه اگر آرامشی پیداشه که بشه برای دو سال آینده برنامه ریزی کرد و از این بیلان دوساله،مقداریش هم عملی بشه،پس خوبه ولی دلتنگی هست و نگرانی هم هست،مثل آدمی که سه پا داره و یک پاش جایی جا مونده
نمیدونم تا کی غریبه خواهیم بود،تو میدونی؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>و این آغاز رفتن است&#8230;</p>
<p>نمیدونم کدوم بهتره؟ولی میدونم که کدوم جالبتره! دور باشی و رراه خونت رو پیدا نکنی،شاید به<br />
دیده ی عموم قابل قبول بیا د ولی وقتی توی خونت هر روز و هر ثانیه دنبال خونت بگردی،چی میشه؟وقتی توی خونت هر روز با دیگران بیگانه بشی و اگر بهشون نزدیک بشی،بیگانه ای چون تو دیوانه ای وارونه کار بیش نباشه چی میشه؟نمیدونم کدوم بهتره؟کجا سقف آسمونی هست که زیرش آروم بگیریم و دیگه خواب خراب شدن خونه ی قدیمی رو نبینیم،خونه ای که ازش رفتیم و یا بیرون شدیم فرقی نداره،مهم اینه که همیشه خواب خواهیم دید و همیشه انگار اثری از گم شدگی خواهد بود ،شاید اوایلش پر رنگ باشه ولی بعد شات های کم رنگش میره ته وجودمون یا به قول یونگ در ناخودآگاهمون!دنیای غریبیه!دوستی میگفت به قول &#8220;شوپنهاور &#8220;زندگی همینیه که هست و نمیدونم که آدم ها چرا قبولش نمیکنن و دوباره در تمام زندگی دنبال خوشبختی میگردن.<br />
این خوشبختی هم اگر نه اگر آرامشی پیداشه که بشه برای دو سال آینده برنامه ریزی کرد و از این بیلان دوساله،مقداریش هم عملی بشه،پس خوبه ولی دلتنگی هست و نگرانی هم هست،مثل آدمی که سه پا داره و یک پاش جایی جا مونده<br />
نمیدونم تا کی غریبه خواهیم بود،تو میدونی؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای صفحه‌ی آخر با نسیمک</title>
		<link>http://nowire77.wordpress.com/2008/07/29/safheie-akhar/#comment-998</link>
		<dc:creator>نسیمک</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 Aug 2008 11:25:27 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nowire77.wordpress.com/?p=174#comment-998</guid>
		<description>فکر کنم دلیل اصلی این کارت این باشه که راحت نیستی اینجا حس ها و فکرهات رو با ما share کنی. به هر حال من با نظر گیتان موافقم و مخصوصاً با آخرش که اینجا تنها جایی بود که می ونستیم از دوست دور از وطنمون با خبر بشیم. خوشحال نیستم از این کاری که کردی اما حتماً خیلی فکر کردی و تصمیم قطعیت رو گرفتی دیگه!! 
موفق باشی................</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فکر کنم دلیل اصلی این کارت این باشه که راحت نیستی اینجا حس ها و فکرهات رو با ما share کنی. به هر حال من با نظر گیتان موافقم و مخصوصاً با آخرش که اینجا تنها جایی بود که می ونستیم از دوست دور از وطنمون با خبر بشیم. خوشحال نیستم از این کاری که کردی اما حتماً خیلی فکر کردی و تصمیم قطعیت رو گرفتی دیگه!!<br />
موفق باشی&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
